#خیس_مثل_باران_پارت_183


نمیتونست چشم ازم برداره لباش کوره آتیش شده بودو قفسه سینش بالا پایین میشد؛ سرشو آورد نزدیکم که یه قدم رفتم عقب و اون یه قدم اومد جلو...

همین کارو تکرار کردیم تا اینکه خوردم به تخت؛ دستشو کوبید تو سینمو من پرت شدم رو تخت و خودشم داشت روم خیمه میزد که چنان کشیده ای زدم تو صورتش که خودمم از صداش ترسیدم با بهتو نا باوری زل زد تو صورتم...

انگشت اشارمو به نشونه تحدید تکون دادمو گفتم:_ اگه همین الان از اتاقم بیرون نری تضمین نمیکنم که قضایای امروزو به آراد نگم آشغال....

تعجب و ناباوریه تو صورتش جاشو به لبخند داد یه لبخند شیطانی و بعدش قهقهه ای زد که صورتش قرمز شد.....

میون خند هاش زد تو صورتشو گفت:___ وااااااای چی میگی گیسو اگه تو به آراد بگی منو میکشه واااای تورو خدا نگو....

و همینطور که ادای گریرو در میاورد چشماشو مظلوم کرد دامنه ی حولمو گرفتو گفت:_ نگو دیگه باشه؟ آخه من میترسم...

کثافت داشت منو مسخره میکرد محکم کوبیدم تو سینشو گفتم:_ برو گمشو از اتاق من بیرون فکر کردی خیلی با نمکی؟

قیافش جدی شدو همرا با اخم گفت:تو چی از جون من میخوای هاااان؟اومده بودم برای حرفای دیروزم ازت معذرت خواهی کنم اما الان فهمیدم اون حرفا کاملا لایقت بود بسه دیگه شورشو در آوردی یه بار دیگه از این ادا اطوارات واسم دراری اون کاری که نبایدو باهات میکنم فهمیدی یا نه؟

دهنم خشک شده بودو هیچی نمیتونستم بگم اینکه خیلی واضح به روم آورده بود که قصدم چیه حرصمو در میاورد خیلی احساس حقارت میکردم احساس بدبختی احساس صعف....





وقتی دهن باز مونده ی منو دید پوزخندی زد و از اتاق رفت بیرون...

این پوزخند مثل پتک بود تو سرم این پوزخند نشون میداد من هنوز موفق نشدم هنوز نتونستم دلشو بدست بیارم این پوزخند ثابت کرد داشته بازیم میداده....

این پوزخند بهم ثابت کرد که عرفان برادره آراده و خون اون تو رگاشه...





اما من گیسو!!! باید دله عرفانو بدست بیارم چون اگه نتونم دله اونو بدست بیارم نمیتونم برادرشو ماله خودم کنم؛ من آرادو میخوام و میتونم کاری کنم که قدرمو بدونه بفهمه من کیم....

*****************


romangram.com | @romangram_com