#خیس_مثل_باران_پارت_159


میدونستم آراد به هیچ وجه نمیزاره اینستا بریزم؛ همونطور که ظرفارو میزاشتم تو ماشین ظرفشویی حرص میخوردمو اصلا به حرفای گیتی که همش راجب آرتان بود توجهمی نمیکردم اما یه فکری تو ذهنم جرغه زدو تند تند 3 تا قهوه ریختم و رفتم تو نشیمن آراد داشت طبق معمول tv میدید؛ اه من نمیدونم تو تلوزیون چیه که این همش زل زده بهش...قهورو گرفتم جلوش اما بازم نگاهش به تلوزیون بود و قهوشو برداشت...

گیتی هم که داشت مثله ندید پدیدا خونمو دید میزد دیدم تو هپروته بیخیال تعارف کردن شدمو قهوشو گذاشتم رو میز...

که بهم لبخند زدو تشکر کرد؛ سریع رفتم تو بغله آرادو بهش چسبیدم اما آراد بازم خونسرد محکم تر بغلم کرد و موهامو نوازش کرد، الان با این خونسردیش چیو میخواد ثابت کنه مثلا، برگشتمو با غرور به گیتی نگاه کردم که دیدم با چشمایی که برق میزنه زل زده به آراد....

وا این چرا اینجوری نگاه میکنه نکنه میخواد شوهرمو ازم بدزده...

گیتی یه دفعه بی مقدمه گفت:_ خیلی بهم میاید قسم میخورم بچه ی شما یه جیگری میشه که نگوو....

ای بابا این گیتی ام بیکاره ها، همون موقع آراد یه آهی کشید که برای یه لحظه فقط یه لحظه دلم براش سوخت...

اما دوباره از دلسوزیم پشیمون شدم و با نفرت بهش نگاه کردم که دیدم خونسرد داره نگام میکنه؛ از این کارش حرصم گرفت اما به روی خودم نیوردم الان وقت اجرای نقشم بود؛ لبخند شیطونی زدمو گفتم:

__ عشقممم

دوباره جا خورد اما سریع رفت تو جلد آراد مغرور و گفت:_ جان

کوفت بگیری با اون جان گفتنت که دیونم مکنه؛ اوووف کاش گیتی همیشه اینجا بودو آراد همیشه مهربون ولی حیف....

بیخیال فکرو خیال شدمو با ناز گفتم:_ میشه اینستامو برام وصل کنی؟ هر کار میکنم وصل نمیشه میخوام دوستامو فالو کنم....

دیدم که عصبانی شد؛ حس کردم که دندوناشو به هم سایید؛ به خدا دیدم که دستاش مشت شدو رگ گردنش زد بیرون؛ تعصبشو رو خودم حس کردم اما با صدایی که سعی میکرد خونسرد باشه گفت:_ گوشیتو بده وصل کنم...

گوشیمو دادم دستشو از اون نگاهای الله و اکبری بهم کرد؛ این نگاه یعنی اینکه گیتی بره بیچارت میکنم...

ولی من اصلا به روی خودم نیاوردم...

همچین با حرص انگشتاشو رو تاچ گوشیه نازنینم میکوبید که گفتم الان خورد میشه وقتی به جای اصلیش رسید با حرص گفت:_ اسمتو چی بزنم

دستمو به حالت فکر گذاشتم رو لبمو مثلا داشتم فکر میکردم؛ اما اسممو همون ظهر که تصمیمشو گرفتم انتخاب کرده بودم...

با چشمای شیطونم نگاهش کردمو گفتم:_ بزن زندگیه آقامون...

یعنی اون لحظه کارد میزدی خونش در نمیومد؛ میدونستم بدش میاد از این لوس بازیا جلوی کسی بکنم؛ اونم تو دنیای مجازی که پره پسر بود ولی بازم به روی خودم نیوردم....


romangram.com | @romangram_com