#خیس_مثل_باران_پارت_136

نازی رو به من گفت:_بشین تا خوشگلت کنم

نشستم رو صندلیو غزلو نازی افتادن به جونم اول موهامو سشوار کردنو بعدش فرش کردن بعد یه آرایش آبی فیزوره ای به صورتم زدن با رژه جیگری؛ واقعا آرایشم عالی بود قیافم حتی از عروسیمم قشنگ تر شده بود......

نازی دره کمدمو باز کردو گفت حالا باید لباس آبی فیروزه ای برات پیدا کنیم...

یه لباس که قبلا الهام جون برام خریده بودو کشید بیرون و تنم کردم لباس واقعا فوق العاده بود؛ لباس بلندی که یقه کیپی داشت گردنشو آستینای بلندش گیپور بود و بقیش ساتن؛ تا روی زانو هام تنگو پایینش آزاد بود و دنباله ی بلندی داشت روی کمرشم یه بنده ساتنه پهن سفید که پشت کمرم پاپیون میشد....

عالی شده بود انقدر خوشگل شده بودم که نمیتونستم دل از آینه بکنم؛ نازنیو غزلم داشتن با تحسین نگاهم میکردن؛ بعد از چند دقیقه نازی گفت:_ یه چیز کمه

منو غزل نگاهش کردیم که رفت سمته کمدو صندلای پاشنه 10 سانتی سفیدمو که تا روی مچه پام بند بندی بودو در آورد و پام کردم؛ حالا واقعا شبیه یه پرنسس شده بودم.....

نازنین منو نشوند رو تختو گفت:_ حالا نوبته غزله

غزل با بی حوصلگی گفت:_ احتیاجی نیست

نازی زد تو سرشو گفت:_ حرف نباشه بزار کارمو بکنم

******

ساعت 7 شب بود و من با لباسام آماده نشسته بودم تو نشیمن که نازی و غزل اومدن بیرون..وااااااای مگه اینا میخوان برن عروسی که انقد به خوشون رسیدن؛ نازی تیپه سبز لجنی زده بود که جیگر شده بود غزلم تیپه جیگری...

چون جفتشون پالتو تنشون بود مدل لباساشون معلوم نبود اما من فهمیدم جفتشون لباسای منه که بابا شهاب برام از لندن آورده بود پوشیده بودنو فهمیدم مدلش بلند و گیپوره....

اخمی مصنوعی کردمو گفتم:_ با لباسای من خوش میگذره؟

نازی اومد ماچم کردو گفت:_ عزیزم ما داریم میریم عرفان دمه دره....

منم بهشون لبخندی زدمو اونا رفتن

*****

نیم ساعت گذشته بود و هنوز خبری از آراد نشده بود دیگه داشتم کلافه میشدم با این لباسا که برام پیام اومد آراد بود بازش کردم

_(( برو دمه در راننده اومده دنبالت))

بیشور خب میمردی خودت بیای دنبالم اصلا لیاقت نداری برات انقد تیپ بزنم

romangram.com | @romangram_com