#خیس_مثل_باران_پارت_102

غزل:_ نازنین یادته آرزوت بود عرفان عاشقت شه؟ خوش به حالت به آرزوت رسیدی! به خدا من دیدم من عشقو تو چشمای عرفان دیدم...اما خودم بدبخت شدم کاش اون شب میمردمو به اون مهمونی نمیومدم....

نازی دستشو رو گونه های غزل کشیدو گفت:

__ فدات بشم تورو خدا آروم باش به خدا سهیل دوستت داره به خدا...

_عرفان:_ اه غزل خب تقصیره خودته دیگه...

همه با تعجب به عرفان نگاه کردن عرفانم با خونسردی گفت:

__ وقتی نیاز جنسیشو بر طرف نمیکنی توقع خیانتم داشته باش حالا چیزی نشده که یه شب با یکی...

غزل طوری که مشتاشو تو گردنه عرفان میکوبید جیغ زد:_ شاید از نظره توعه کثیف چیزی نباشه اما اون عشقم بود میفهمی برام سخته با کسی تقسیمش کنم





عرفان با همون خونسردی ادامه داد:_ خب باهاش راه میومدی که نره با کسی

غزل:_ خفه شو آشغال من از اون دختراش نیستم

همه سکوت کردن؛ قیافه نازنین رفت تو همو آشکارا ناراحت شد اما به روی خودش نیورد عرفانم با پوزخند همیشگیش به راهش ادامه داد و تودلش گفت:

_ نازنین حیف که خیلی میخوامتو فعلا دارم ازت لذت میبرم وگرنه یه روزم باهات نمیموندم با این دوستات...

******************

تو آینه به خودش نگاه کرد عالی شده بود؛ یه زیر سارافونی مشکی تا رو زانو با جوراب شلواری مشکی؛ روشم یه بافت یقه اسکی کوتاه طوسی تا رو باسنش پوشیده بود؛ کفشای پاشنه بلند مشکیشو پاش کرد دستشو تو موهای فر شدش کشید و از اتاق رفت بیرون و با دیدن آراد جلوی در چشماش از تعجب گرد شد...

***

آراد موهاشو با یه کش کوچیک از پشت بسته بودو یه گرم کن مشکی و یقه اسکی طوسی؛ گیسو از دیدن موها و تیپ ست شده آراد با خودش ته دلش قنج رفتو بی اختیار بغلش کردو بوسه کوتاهی رو لباش زد؛ اما با دیدن چشمای گرد شده آراد خجالت کشیدو سریع از پله ها پایین رفت

*****

آراد با لبخند رو به گیسو گفت:_ برقصیم؟

romangram.com | @romangram_com