#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_317



هانا سوار ماشین شد وطیبه هم ساک رو عقب گذاشت
_طیبه خانم شما هم برو خونه نمیخواد بمونی
_خونه رو ترتمیز کنم میرم پسرم
_باشه پس خداحافظ
_خدابه همراهتون پسرم
با بی حوصلگی رانندگی میکردم. هانا هم بدتر از من بود. سکوت بینمون رو شکست و
گفت:
_میخوای چیکار کنی حالا؟


_این سری پیداش میکنم نگران نباش
_به هامون و هیراد بگم برن دنبالش؟
_نه.. خودم پیداش میکنم
_پس کی دیگه؟ همش همینو میگی
با عصبانیت گفتم:
_یعنی میگی من بی عرضه ام؟ هان؟
_من کی گفتم بی عرضه ای؟
_دِ منظورت همینه دیگه. میگی چیکار کنم؟ آدم فرستادم پیداش نکردن دوباره هم
فرستادم
پلیس هم دنبالشه



romangram.com | @romangram_com