#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_307
ای بکنه لباشو شکار کردم
میدونستم خوابه ولی اهمیتی ندادم.
اما بعد چند دقیقه با همراهیش متوجه شدم بیدارش کردم. همین که دستم رو روی
کمرش گذاشتم سرشو عقب کشید و با صورتی قرمز که بی شک از خجالت بود و صدایی خمار
صدام زد
_میلاد
_هوووووم؟
_اممم...مامانم گفته...
بین حرفش اومدم و گفتم:
_میدونم حواسم هست فقط یکم...
_نه خواهش میکنم... نمیشه
میدونستم چون تازه زایمان کرده آمادگیه یه رابطه رو نداره
اما نمی تونم
ماه خود داری دیگه نمیتونم _ بعداز
بی توجه به خواهشش دست بردم سمت تاپش و با یه حرکت درش آوردم
با دیدنش بدتر داغ کردم و سرموتوی گردنش بردم وشروع به ب*و*س*ی*د*ن کردم
_خواهش کردماااا
ماهه مونده تو دلم خب _ _میشه ضدحال نشی؟
romangram.com | @romangram_com