#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_300



دست بردم و گردنبندش رو درآوردم
_بده ببندم گردنت
از دستم گرفتش و روسریمو درآورد تا راحت ببنده. انقد از وقتی که اومدیم سوپرایزم
کرده که حتی هنوز مانتومم تنمه و فرصت نکردم در بیارم
دست بردم سمت چفت های مانتوم و با یه حرکت بازش کردم و از تنم کندمش
بعد پشت کردم بهش تا ببنده برام
اون یکی گردنبندمو که به عنوان عیدی بهم داده بود و جزء همیشگیه گردنم شده بود رو
دراورد و اینو بست
از اون وقتی که بهم داده این اولین باره درش آوردم
دستبند، گوشواره و انگشترش رو هم آویزون کردم به خودم
عین این ندید بدیدا رفتار میکردم


طلا زیاد دارم ولی عادتمه دیگه.
هر موقه بهم هدیه بدن ذوق میکنم
حالا چه یه ادامس یا شکلات باشه
چه طلا و چیزهای گرون
توی بغلش فرورفتم و سفت چسبیدمش و گفتمش:
_خیلی خوشحالم که دارمت
اونم دستاشو دورم انداخت ودم گوشم گفت:



romangram.com | @romangram_com