#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_287
تکونی به خودم دادم و سرمو بالا گرفتمو نگاهش کردم
_چیکار؟
_قرار دارم
_قرار! با کی؟
_با هووت
میدونستم شوخی میکنه. باز میخواد حرصمو دربیاره که چی؟ آقا خوشش میاد. این پسر
کلا کرم داره. اگه مردم آزاری نکنه روزش شب نمیشه
_از این جرئتا نداری که
_معلومه که ندارم
_با کی؟
_قرار کاریه عزیزم
حس فضولیم که رفع شد آسوده خاطر چشم بستم و راحت خوابیدم
:::::::::::::::::::::::::::::
میلاد
وقتی از خواب بیدار شدم ساعت عصر بود
هانا آروم کنارم خوابیده بود. پتو رو که کنار زده بود روش انداختم
بلند شدم ولباسامو عوض کردم
بالای سر مارتین رفتم. اونم خواب بود
گونشو نوازشی کردم و خم شدم دست کوچولوشو ب-و-س-یدم که بیدار شدو صدای
گریش بلند شد
romangram.com | @romangram_com