#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_277
پیرهنش از اشکام خیس بود
صورت خودش هم خیس بود
ایشالا بمیری نسترن که باعث شدی داداشام این جوری گریه کنن
هر چقدر هم دلخور باشم باز نمیتونم اینجوری ببینمشون
اونم برادرایی که هیچ وقت اشکشونو ندیدم
_بخشیدی؟
_بخشیدم ولی هیچ وقت یادم نمیره
_قربونت برم همین هم کافیه
و نگاهی به هامون کرد
بلند شد و بعد گرفتن مارتین از اتاق بیرون رفت
من موندم و هامون
کسی که بیشتر از همه دوسش دارم
کسی که قلبم ازش شکسته
بدون حرف بغلم کرد و سرمو روی سینش گذاشت. دستشو روی سرم گذاشت و گفت:
_به این سر قسم نمیزارم اون دختره قِسِر در بره. تقاصش رو پس میده...
نمیزارم حقت پایمال بشه..
بهش میفهمونم در افتادن با خانواده ی حقی یعنی چی
حس حمایتش تا عمق وجودم نفوذ کرد.
romangram.com | @romangram_com