#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_223


_خب حالا انگار چه تحفه ای هستی تو! بابا اغراق میکنه
_واقعا صبر هانا ستودنیه
_ مینا الان میام یه کاری میکنم به غلط کردن بیوفتی ها
_من تسلیم. فقط جون هر کی دوس داری با من کاری نداشته باش
نیش خندی زدم
_آفرین دختر خوب .آماده بشین بریم
هانا_من نمیام
متعجب برگشتم سمتش


_چرا؟
_نمیتونم
و بلند شد و به سمت اتاقمون رفت
_نکنه بخاطر دیشب ناراحته؟
با صدای مینا برگشتم سمتش
_نمیدونم. فکر نکنم
ولی خودم از حرفم مطمئن نبودم


از قیافش معلوم بود چقدر ناراحته. ولی دقیقا نمیدونم از چی
بخاطر دیشب یا..
یاحرف های من؟...
فکرکنم واسه دیشبه.

romangram.com | @romangram_com