#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_209

_آخ آخ کچلم کردی.
من میگم نزار بفهمه بعد تو با عمل نشونش میدی؟
محکم تر کشیدم که نالید:
_باشه باشه من تسلیم.. اصلا خودم فضول و وحشی ام فقط موهامو ول کن کندیشون.
موهاشو ول کردم و پیروز مندانه نگاهش کردم
_خب حالا چه به خودش افتخار میکنه.


بخواب ساعت صبح
_خوب شد گفتی وگرنه نمیدونستم باید بخوابم اییییششش
انگار نه انگار که من بودم سیلی زدمش
انگار نه انگار ازم سیلی خورده
فارغ از اتفاقات قبل سربه سر هم میزاشتیم و میخندیدیم
البته بیشتر اون میخندید و من همچنان حرص هم میخوردم.
بدون فکر کردن به اتفاق بد امشب و هستی و هر چی که مربوط به اونه چشمام
رو بستم


حالا دیگه میتونستم آروم بخوابم
از گرم شدن بدنم فهمیدم میلاد پتو کشیده روم و دیگه چیزی نفهمیدم
:::::::::::::::::::::::::::::::
میلاد



romangram.com | @romangram_com