#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_189
در عین حال که خونگرم و شوخ طبع بود ولی جدی هم بود و خیلی روی هانا حساس بود
البته که همه ی داداش ها روی خواهراشون تعصب وغیرت دارن ولی هامون بجز اینا خیلی
حساس بود روی خواهراش
من به شخصه جلوش جرئت ندارم هانا رو اذیت کنم
اخلاقی خاص داشت
وصدالبته که مهربون بود
الان هم همه ی حرفامون درقالب شوخی بود
حرفای هامون هم شوخی بود و هم یه اخطار
_چی میخورید بیارم؟
هیراد_هرچی دیدی بیار
باخنده چشمکی زدم و به سمت میز پراز خوراکی رفتم
شربت و چیبس و اجیل و میوه توی یه سینی گذاشتم و براشون بردم
یه لیوان بزرگ آب انار و ظرفی حاوی چیبس بدست گرفتم و بطرف هانا رفتم
میدونم خیلی دوست داره
مشغول حرف زدن با همتا و خاله مریم بود.
لیوان رو جلوش گرفتم. نگاهش کرد که گفتم:
_آب اناره.. ترشه ترش
لبخندی زد و ازم گرفتش
_اومممم دوس دارم
از لبخندش انرژی گرفتم و لبخندی متقابلا زدم
romangram.com | @romangram_com