#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_182

سرشو پایین انداخت و چیزی نگفت.


حق داشت بدونه
ولی به دردسرهای بعدش نمی ارزید

ماه بعد
_عجله کن دیگه دیرمون شد


سلانه سلانه و پنگوئن وار از اتاق بیرون اومد.
ماهه بود و سنگین
مانتوی حاملگی گشاد و خوشگلی به تن داشت به رنگ کالباسی.
به همراه شال و شلوار سفید
_چه خبرته؟ نمیزاری آماده شم
_ تو موهای منو توی این چند وقته سفید کردی
بی توجه به حرفم به سمت جاکفشی رفت و یه جفت کفش تخت عروسکیه کالباسی
پوشید.


_مرسی توجه!
سویچ ماشینو از روی میز برداشتم و بیرون رفتیم.
به سمت خونه ی آراد حرکت کردم
فکرم به سمت این شیش ماهه پر کشید

romangram.com | @romangram_com