#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_59
اینا چیکار کردن؟
دختره : نمی دونم. دم دانشگاه گرفتن شون.
دوباره فریبا بهشون نگاه می کنه. جلوي دخترا، روي زمین کیف و کتاب و کلاسوره! »
فریبا، آروم می ره طرف شون. تنا بهشون می رسهف سه تایی جلوش بلند می شن. یکی
« شون با همون حالت بغضبه فریبا نگاه می کنه و می گه
بخدا ما اینکاره نیستیم!
فریبا یه نگاه به کتاب هاشون می کنه. دوربین جلد کتاب رو که مال دانشگاهه نشون می »
« ده. دختره دوباره می گه
ما رو بخاطر ...
فریبا نمیذاره حرفش تموم بشه و به حالت تایید سرشو تکون می ده و بعد با دست، »
« صورت دختر رو ناز می کنه که دختر خودشو میندازه تو بغل فریبا و می زنه زیر گریه
همون ساختمون داخل یه اتاق دیگه
یه مرد یه جا واستاده و داره از اون پسره که همراه فریبا با اینا گرفتن بازجویی می کنه. »
« پسره جلو مرد واستاده
با اون دخترا چیکار داشتی ؟
پسره : من کاري نداشتم، اونا با من کار داشتن!
چیکار باهات داشتن؟
پسره : انگار می خواستن یه آدرسی ازم بپرسن!
romangram.com | @romangram_com