#خانه_وحشت_پارت_62
ـ چیشده؟
عمادـ بفرمایید
به ماشین نگاه کردم تازه یادم اومد ماشینشه.اوووف بازم خنگ بازیم گل کرد.بدون حرفی سوارماشین شدم.اونم روشن کردوحرکت کرد.بعدازچنددقیقه به یه کافی شاپ رسیدیم.پیاده شدیمو رفتیم داخل.پشت میزدونفره نشستیم و به خواست من عماد دوتا قهوه ترک سفارش داد.
ـ خب..میشنوم.
عمادـ چی؟
ـ دلیل اینجااومدنم.
عمادـ گفتم که میخوام باهات آشنابشم.
ـ ببین عماد من قبول کردم دوستیمون یه دوستی ساده باشه نه اینکه هربار باهم بریم بیرون یا هرچیزدیگه.پس نیازی به آشنایی نیست.
عمادباتعجب نگاهم کرد،فکرکنم بازم چرت و پرت گفتم.
عمادـ اگه بامن بودن انقدراذیتت میکنه ازاولش میگفتی بهم.
ای وای خراب کردم،اینا چی بود گفتی آخه؟
ـ نه منظورم این نبود.
romangram.com | @romangram_com