#کسی_پشت_سرم_آب_نریخت_پارت_151




" شام اماده است ."



فقط فريبرز متوجه صداي من شد و بلند شد . بقيه هنوز اختلاط مي كردند .



" ماني فكر نمي كني خورشت قورمه ات كمي آبكي شده ؟"



نگاهم به فريبرز بود كه با اشتها خورشت را روي برنجش مي ريخت و خاله آرمينا همهيچ به روي خودشان نياوردند كه فريبرز گفته بود از بچگي از خورشت قورمه سبزي بدش مي آيد .



مادر در پاسخ آرمينا گفت:" ماني از من هم بهتر آشپزي مي كند . طفلي هم درس مي خواند و هم در كارها به من كمك مي كند."



نمي دانم مي توانست جلوي دهانش را بگيرد كه دارم براي فريبرز يك پولور مي بافم يا نه؟ اما خوب فرقي هم نداشت.




romangram.com | @romangram_com