#کسی_پشت_سرم_آب_نریخت_پارت_126

هيچ لايق ترم از حلقه ي زنجيــــــــر نبود

يا رب اين آينه ي حســــــن چه جوهر دارد

که در او آه مـــرا قوت تأثيــــــــــــــــــر نبود

سر ز حسرت به در ميکـــــــده ها بر کردم

چون شناساي تو در صومعه يک پير نبود

آن کشيدم ز تو اي آتش هجران که چو شمع

جز فناي خودم از دست تو تدبيــــــر نبود

آيتــــــــــــي بود عذاب اَنده حافظ بـــي تو

که بر هيچ کسش حاجت تفسيـــــر نبود

پس از پايان غزل هنوز تدثير آهنگين صدايش در تک تک چهره ها هويدا بود.سرجايش برگشت.صداي نسرين را شنيدم که گفت: ماني،نگاه کن بفهمي نفهمي شبيه توئه. و من در پاسخش لبخند کمرنگي زدم و نگاهش کردم.

_ مبصر کلاس کيه؟

به آرامي از جا برخاستم.از گوشه ي چشمان سبزش نگاهم کرد و گفت:

_ خيله خوب!خانم ستايش دفتر حضور و غياب من بايد تميز و مرتب باشه.جلدش کنين و جز خودتون دست کسي نيفته.در ضمن دوست ندارم کلاس درسم بهم ريخته و کثيف باشه،شما که مبصر کلاسين اول از همه بايد نظم رو رعايت کنين تا بقيه هم ازتون ياد بگيرن و بفهمن کاغذ باطله جاش سطل آشغاله نه زير ميز.

نگاهي به زير پايم انداختم.چه قدر زيرک و هوشيار بود.

romangram.com | @romangram_com