#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_280


می دانم دایی با کیارش اوقات تلخی می کند و همان خنده کم را به جانش زهر می کند، نمی دانم چرا دایی علی بعداز مرگ مامان نرگس صدوهشتاد درجه تغییر کرده و دیگر خانه رنگ وبویی خنده اش را ندید و همیشه داخل لاک خودش بود و حرفی به جز واجب و مهم بودن نمی زد.



دایی عصبی در را به شدت باز کرد و سمتم باچندقدم آمد:

ارغوان به جان نرگس دیگه ببینم با این پسره می پری دیگه کوتاه نمی آم.



آب دهانم را قورت می دهم و لب باز می کنم:

مامان زهرا درسته چرا همش بهم می گی نرگس نرگس؟

درصورتی اسمش زهرا ِ

عصبی پلک سمت راستش می پرد:

اسمش نرگسه ولی اون مردک مفنگی به زور به تو وبقیه مردم اونجا گفته اسمش زهرا تا کسی نتونه نرگس و پیدا کنه تا خدای نکرده ارث چندتکیه زمین بابات و ازچنگش دربیاره.



دایی پشتش را بهم کرد:

توهم همیشه می گفتی مامان نرگس درسته؟

لبم را جمع کردم و دستم را قفل درهم پیچیدم:

آخه توی سه جلدش نرگسه ولی خب من از بچگی می گفتم مامان زهرا ولی هردوشون قشنگه.

زهرا و نرگس هردوشون اسمه ائلمه است و برام فرقی نداره چون هردوشون کُنیه خانم فاطمه ( ع) هستند.




romangram.com | @romangram_com