#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_274


بهت زده از جایم بلندشدم که دایی مچ ام را کشید و نگهم داشت:

تو بشین.

سپش از جایش بلندشد و از میان کیارش گذشت و در را کیب کرد و سمتمان آمد:

من می دونستم شما دوتا همدیگه رو دوست دارین منتهی صبرکردم خودتون بیاین بهم بگین اما حالا نمیشه تا سال نرگس تموم بشه.



کیارش خیره خیره دایی را رصد کرد:

خب باشه حرفی نیست ولی من می خوام با اجازه شما ارغوان و زن عقدی خودم کنم که خیالم از بابت بقیه راحت بشه.



دایی حیرت زده بهم اشاره کرد:

کیارش چی می گه ارغوان؟

لبم را گزیدم:

والا منم نمی دونم.

کیارش حرصی زیرلب تکرار کرد:

قرار نیست کسی جز شما بفهمه یک عقد ساده توی محضر می گیریم بعداز سال نرگس خانم جشنی واسش می گیرم که کفاف کنه فقط چون محسن پیله ارغوانه نمی خوام فکرکنه به دختری که از قبلا مورد توجه من بود علاقه داره.



دایی پریشان و سرگردان لب تکاند:

حالا بریم ناهار بعد در موردش حرف می زنیم.


romangram.com | @romangram_com