#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_260
آب...
لبخندتلخی زدم و خم شدم تا بطری آب بردارم و کمی تشنگی اش را سامان دهم.
ذره ای آرام آرام نوشید و پلک بست، نگاهم را به ساختمان سربه فلک کشیده شهر سُراندم و زیرلب ذکر ودعا برای حال خوبش می خواندم.
دستان مادرم داخل انگشت هایم عجیب سرد بود و هیچ حسی نبض نمی شد، متعجب روی صورتش زُم شدم:
مامان؟
پلکی نزد.
هراس و ترس و اضطراب برمن تنیده شد و باچشم های گشاد شده تکرار کردم:
مامان؟
مامان نرگس؟
چرا جوابم را نمی داد؟
چشمانم حریص و لحنم تند و خشن شد:
مامان جوابم بده؟
مامان مامان...
_ چی شده ارغوان؟
مجنون وار زمزمه کردم:
romangram.com | @romangram_com