#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_248


چی گفتی؟

حق به جانب دستی به محاسن سیاهش کشید:

گفتم اگه باهام همین الان نیای ده شک نکن زنگ می زنم به پلیس و از این آقا شکایت می کنم درضمن...

منتظر وسوالی خیره اش بودم که بی پروا خندید:

اگه به زبون خوش نیای مادرت رو از خونم بیرون می کنم.

چندبار پلک زدم تا از بهت زدگی و مات بودنم در بیایم که دایی عصبی و با غیض یقه اش را کشید:

چه زر زدی واسه خودت؟

تو؟

تو می خوای نرگس من و بندازی بیرون... توی بی همه چیز؟



خان بابا بهت زده لب زد: شما؟

دایی باخشم فریاد زد: داداششم.. من بی غیرت داداش اونیم که تو جرات کردی تهدیدش کنی و خونش رو مثل زالو بمکی؟

چیه چرا مات برده؟

فکر نکردی خبر دارم که توی بی وجود چجوری املاک نرگس رو از چنگش تصاحب کردی و حالا واسه من خونه و زمین می کنه مرتیکه دوهزاری.



لبم را گزیدم و بازوی دایی را با زور و التماس کشیدم:

خواهش می کنم دایی زشته مردم جمع شدند...


romangram.com | @romangram_com