#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_176


سوزشش دستم چشمانم را پراز اشک کرد و لب هایم از درد لرزید که محسن گرفته وارد آشپزخانه و بادیدنم یک لحظه خشک شد و یک دفعه سریع سمتم آمد.

متعجب انگشتم را چسبید، تقلا کردم بی خیال شود.

- نمی خواد چیزی نیست.

سرش را پایین برد:

صبرکن ارغوان ممکنه عفونت کنه.

مغموم خواستم منع اش کنم.

- نمی خواد زیرآب بگیرم خوب می شه.

چشمانش را درشت کرد و با اخم خم شد و انگشتم را در دهان گرمش گذاشت.



یک باره تمام تنم به لرزه افتاد و صورتم درهم شدو با آن یکی دست سالمم میز ناهاری راچنگ زدم و بی قرار نالیدم:

تورو به خدا بسه.

سرش را بالا گرفت و لب هایش کمی خونی شده بود.

آب دهانم را متعجب فرو بردم که سمت کابینت ها رفت و جعبه امدادپزشکی را درآورد.

_ با این دستت بهتره کاری نکنی که زخمش ترشح کنه چون دردش بدتر می شه ها.



گرفته روی صندلی نشستم و به نوک انگشتم خیره شدم که سایه اش روی دستم سد شد و صدایش هم افکارم را برهم زد:

انگشتت و بردار چسب زخم بزنم خوب می شه.


romangram.com | @romangram_com