#جنون_انتقام_پارت_184

موهاش فرو کرده بود... بادیدن بدن لخت وعضلات پیچ خوردش آب دهنم رو پرصدا قورت دادم وبا احتیاط پا تو اتاق گذاشتم ودروپشت سرم بستم...کنارش

روی تخت با فاصله نشستم...تو تمام مدت سامیار سرش رو بالا نیاورد...چند دقیقه تو سکوت گذشت..بلاخره سامیار بدون اینکه تؽییری توی حالتش بده گفت.

سامیار:چیه؟؟؟اومدی خوردشدنم رو ببینی؟؟؟؟شاید هم میخوای ببینی مردی که درحقت ظلم کرد چجوری داره مجازات میشه؟؟؟خوب ببین ولذت ببربزاردلت

خنک بشه...

بؽض توی صداش دلم رو به آتیش کشید...دستم رو روی بازوش گذاشتم که یک لحظه احساس کردم بخودش لرزیداما نه من نه خودش هیچ واکنشی نشون

ندادیم...با ؼصه جواب دادم: من نه مخوام مجازات بشی نه میخوام خوردشدن تنها کسم رو ببینم...تو هرکاری کردی هراشتباهی کردی به خودت ووجدانت

میسپارم....نه تلافی میکنم نه نفرین...نه عذابت رو میخوام نه ناراحتیتو....بالحن شیطونی گفتم اما قول نمیدم تنبیهت نکنم....پسرای بد روباید تنبیه کرد....سرش

روبالا آوردوتوچشمام نگاه کرد...یک نگاه عمیق...انگار حقیقت حرفام رو از تو چشمام جستجومیکرد...هردوبازوم رو تودستاش گرفت وآروم

فشاردادوگفت:آرام...پشیمونم....ازهمه ی کارام...به من برگرد...من آرام مهربونم رو میخوام تادرکنارش به آرامش برسم..بدی منو با محبتت ببخش..ازبؽض

صداش بی اختیاراشکام صورتم روشست....دست روی گونه تبدارش کشیدم وگفتم:ازته دل بخشیدمت اما ازم نخواه ساده بگذرم بزار ازت مطمئن بشم...کاری

کن بهت ایمان بیارم...کمک کن تا با اطمینان بهت تکیه کنم...مرد م باش..

سامیار:قول میدم...به شرافتم قسم...تمام گذشته رو برات جبران میکنم...دیگه نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره...حاضرم بخاطر جبران اشتباهم هرتنبیهی که تو

بگی بپذیرم...فقط مال من شو...دیگه طاقت این دوری واین سردی روندارم...دیگه نمیتونم با تنهایی کناربیام...بعد ازتو اون خونه برام باجهنم فرقی نداره..

لبخند روی لبم نشست...تو چشماش زل زدم وآروم لب زدم باشه عزیزم...دیگه ؼصه نخوردلم میترکه ها.

بااین جمله انگار مجوز گرفت...یک دستش رو دورکمرم حلقه کردو دست دیگش رو پشت سرم گذاشت ولباموبالباش مهرزد...هرلحظه منتظرخشونتی ازطرفش

بودم امادرکمال تعجب هرچی ازش دیدم لطافت ومهربونی باورنشدنی بودوهمین باعث میشد اختیارم رو از دست بدم ومدام جلوتر برم....سامیارهم با عطش

وشوری عجیب همراهی وتشویقم میکرد...باورم نمیشه من باسامیاربودم وباهم یکی شدیم اونم بعدسه ماه وتجربه های تلخ گذشته....اما سامیارواقعا عوض شده


romangram.com | @romangram_com