#جوجه_رنگی_من_پارت_128
سرمو بلند کردم وگیتار وروپام گذاشتم....بچه ها جیغ وسوت میکشیدن برام ،آرشام بایه لبخند دست میزد برام..
سولماز:وااای چقدر قشنگ میخونی...عالی بود
باربد:وای دختر عالی بودی دمت گرم
آیناز روبه آرشام گفت:آقا آرشام، زنت چه صدایی داره،انصافا خوش میگذره بهت
ترانه:نه تنها صداش،صورتشم که خیلی ماهه...آقا آرشام از کجا پیداش کردی
آرشام:از تو آسمونا
بهش نگاه کردم،نگاهش مهربون بود و یه لبخند گرم روصورتش...ممنم لبخند زدم
آرشام:بچه ها شما کجایید.؟
محمدرضا:باانگشتش ویلای بغلی مارونشون داد
آرشام:چه خوب...ماهم ویلای بغلیتونیم....
فرداشب شام تشریف بیارید،ویلای ما
باربد:ایول داداش،دمت گرم
خندیدیم
آرشام:ترمه بریم خستم
بلند شدم و از بچه ها خدافظی کردیم و داشتیم بغل دست هم راه میرفتیم
romangram.com | @romangram_com