#جادوگران_رانده_شده_پارت_144

زیر لب گفت"
لعنت بر منکرش"
همه ی امپراطور ها و ملکه ها جلو اومدن و تبریک میگفتن بعداز تبریک ها من هوراز و دیمن،دمن رو بغل کردیم به قول دیمن چون دمن شبیه من خیلی دوستش داره.
باهم رو تخت سلطنتی نشستیم.
دیمن زمزمه کرد(عشق من به تو مثل کوه آتشفشان هست...لبخند که میزنی فوران میکند)
خندیدم و زمزمه کردم(میترسم...میترسم آنقدر دوستت بدارم که خداهم شک کند...آغاز عشق از آدم و حواست یا از ما...)
دیمن"تا ابد خوشبخت میمونیم"
من"تا ابد"
و جفتمون به ثمره های عشقمون"هوراز"و"دمن"نگاه کردیم و همزمان زمزمه کردیم"مرسی که هستید...و هستی را با بودنتان رنگ آمیزی کردید"

"توی چشم های تو یه جادوی خاصی هست"
"تو نگاه تو انگار یه احساسی هست"
"غم دنیا رو فراموش میکنم وقتی..."
"به تو نگاه میکنم"

romangram.com | @romangram_com