#جادوی_چشم_آبی_پارت_168

خیلی به طرفت قدم زدمو فاصله گرفتی زود // هر چی عشق دادم حاصلش کنفتی بود
تو فکرو خیالم تو من بودی و تو // تو فکره عشقو حالو پولو تومن بودی
خلاصه که منفعت طلبی تو معرفتِ قویم بعده این همه بدی یه کلمه معذرت بلدی؟! نه ...
فکر میکردم فرق داری ولی عینه همه گرمه سرت فرق داری هه هه ببین روی فرقِ سرت
خب از شوخی بگذریم تو بودی بهترین خوب و دلفریب سلامتیت یه پیک زدیم
یه روزو روزگاری میرسه مردی شم که آرزوته ولی از کناره تو رد میشم
رد میشی از کناره من میپرسی منو کجا دیدی // با یک لبخند بهت میگم من همونم که قدرشو نفهمیدی
تو یه جوری دستاتو از روی دستم انگاری میگیری // تو کنارمی اما قدم به قدم ازم فاصله میگیری
نمیدونی کی بودی که رفتی تمومه دنیا واسم از بین رفت // تو میریو میمونه ازت واسم خاطره از اونی که میرفت
وقتی این رو خوند...متوجه شدم گونه هام از گریه خیس شدند...دستمو روی صورتم کشیدم...چرا گریه؟چرا باید
گریه کنم؟
1 0
اره یاد بابام افتادم.....یاد مامانم...یاد اون موقع هایی که میتونستم از همه چیز لذت ببرم..از بین چشم هایی که به
خاطر گریه تار شده یود شارلوت رو دیدم که یه دستمال بهم میده...دستمال رو گرفتم و اشک هامو پاک کردم.
.شارلوت با لبخند گفت-من موندم ای کبین رو چی گاز گرفته!معمولا از نیروش برای خوندن آهنگ هاش سوز دار
استفاده نمیکرد!
...یعنی کبین از نیروش استفاده کرده تا اشک منو در بیاره؟!
ای نامرد..حسابشو بعدا میرسم...کبین بدون اینکه کسی بفهمه اومد پیش ما و ایندفعه صورتش بی حالت
بود..دستاشو کرده بود توی جیبش و با پاهاش به سنگ کوچکی که روی زمین بود ضربه میزد.ووکبین کنار خانواده
اش بود ولی من چی؟من بودم؟نه!

romangram.com | @romangram_com