#جادوی_چشم_آبی_پارت_158
شارلوت دستشو گذاشت روی سرش و گفت-مثلا بیام اول بغلت کنم بعد بیام صورتمو بیارم جلو ....خواست بازم
ادامه بده که یکی دیگه زدم توی سرش و گفتم-خفه دختره ی منحرف!دستمو بالا برم و گفت-خدایا عقل عنایت
بفرما!
بعد از کلی مسخره بازی شارلوت رفت بیرون یه دوش گرفتم و لباسو عوض کردم بعد رفتم ساک لباسمو برداشتم و
از پله ها اومدم پایین.
همه اماده رفتن بودن.سوار ماشین کبین شدیم منو شارلوت و کبین توی یه ماشین و اقا جیمی و خانم رزیتا هم توی
یه ماشین.
هورا خیلی سرد بود کبین بخاری رو روشن کرد.
0 3
شارلوت جلو نشسته بود و هی با ذوق اهنگا رو عوض میکرد که روی یکی از اهنگا استپ کرد و گفت- این عالیه
همین رو گوش میدیم...
نمیگی یه روزی تنها.....نکنه برات بمیرم
اگه پیش من نباشی....سراغتو هی میگیرم
تا کجا پی تو بگردم آخ..... تا کجا قهر و آشتی
یواشکی رفتی اما.... تو که جلو چشم مایی
تو که جلو چشم مایی
دیگه با غرور بیجات.....داری بازی در میاری
تو که منو دوست نداری.....داری سر به سرم میذاری
نگو منو دوست نداری.....من که برات میمیرم
اگه پیش من نباشی.....سراغتو هی میگیرم
romangram.com | @romangram_com