#جادوی_چشم_آبی_پارت_156

بخواب و اروم باش..من کنارتم. با این حرف اروم شدم و سرمو پیش تر توی اغوشش فرو کردم..و طولی نکشید که
به خواب عمیقی رفتم...
کبین
به سلنا کوچولویی که توی اغوشم بود نگاه کردم..دلم داشت زیر و رو میشد،میدنستم مدتیه یه حسی نسبت بهش
پیدا کردم،میدونستم برام مهم شده و احساس میکردم دوستش دارم.نفس های کوتاه و ارومش که به گردنم میخورد
قلقلکم میداد.چند تا تار موشو دور انگشتم پیچیدم...با اینکه موهاش فر درشت بود ولی خیلی به پوست سفیدش
میومد،اروم سرمو توی موهاش فرو کردم و یه نفس عمیق کشیدم،موهاش بوی رایحه ی عطر فندق میداد!خیلی
خوشبو بود.
به چهره ی مظلومش که توی خواب بود نگاه مردم،دیگه نمیدونستم تحمل کنم،روی موهاش بوسه کوتاهی زدم
....حلقه ی دستامو دور کمرش تنگ تر کردم و با رایحه ی فندق به خواب رفتم و تصمیم گرفتم که قبل از اینکه
بره....بهش اعتراف کنم که چقدر دوستش دارم...
سلنا
صبح با نوازش های دست یکی روی گونم از خواب بیدار شدم و کبین رو دیدم که دستپاچه از کنار تخت رفت
اونطرف و گفت-خوب بیدار شدی فندق خانم؟
با تعجب بهش نگاه کردم...فندق خانم؟؟ها؟؟عنی اون بود داشت صورتمو ناز میکرد؟؟
0 2
وای چه رویای محالی..از روی تخت بلند شدم و اروم گفتم-مرسی که گذاشتی شب اینجا باشم.وقبل از اینکه حرفی
بزنه به سمت اتاقم رفتم..دستشمو روی قلبم گذاشتم..گوپ گوپ!!گوپ کوپ داشت تند تند میزد!خیلی هم تند تند
میزد!
سریع یه لباس پوشیدم و موهامو درست کردم و رفتم بیرون.

romangram.com | @romangram_com