#ایسکا_پارت_217
با دیدن تیپ و قیافهش آه از نهادم برخاست! امید حق داشت بهش دل ببنده! این دختر خاص و تک بود. حجابش، تیپ سنتی آبی-فیروزهای و نگاه مهربونش؛ آخه مگه میشه دوستش نداشت؟
لبخند تلخی روی لبم نقش بست و ازشون جدا شدم. حتی نشنیدم که امید بهش چی گفت؛ اما دیدم که محوش شد، مثل هر زمان دیگهای. البته علی هم کنار پریناز ایستاده بود؛ اما چه فرقی میکرد؟
امید...
آهمو فوت کردم بیرون و با سری افکنده داخل برگشتم. روی اولین مبلی که دیدم نشستم و بیتوجه به آدمای اطرافم به یه نقطه زل زدم و تو فکر رفتم.
همیشه میگن عشق اول به یادموندیه. هر کاریشم بکنی بازم فراموش نمیشه. منم که نمیتونستم خودمو گول بزنم. همینه که هست! اگه مشکل دارم باید سرمو به دیوار بکوبونم!
- چرا تنهایی؟ پس اون دو*ستپـ*ـسر بداخلاقت کجاست؟ چه عجب گذاشت یه ثانیه ازش دور بشی!
از توی فکر دراومدم و به مسیح که کنارم نشسته بود نگاه کردم. پوفی کشیدم و با بیحوصلگی رومو یه طرف دیگه کردم. مردک خر انگار نمیفهمه من ازش بدم میاد. هی میاد مثل آدامس بهم میچسبه!
و باز هم صدای نحسش بود که بیش از پیش روی اعصابم پنجول کشید!
- البته از دور شاهد یه چیزایی بودم! اون زن با اینکه کمی سنتیه؛ اما آرزوی هر مردیه!
دندونامو روی هم فشردم و با خشم نگاش کردم.
- اون خانوم شوهر داره! چهجوری به خودت اجازه میدی که درموردش اینجوری حرف بزنی؟!
خندهی بلندی کرد. جوری که توجه کسایی که نزدیکمون بودن به سمتمون جلب شد.
- وای دختر! تو چقدر بامزهای! شوهر داره؟ فکر نمیکنم این موضوع برای یه مردی مثل من اهمیت خاصی داشته باشه!
چقدر از این نامرد متنفر بودم! نامردی که به زنهای شوهر دارم رحم نمیکرد. وقیح کثـ*ـافت!
با انزجار دوباره رومو کردم یه سمت دیگه و گفتم:
- حالم از امثال تو به هم میخوره. گورتو گم کن از اینجا!
با این حرفم خودشو کشید سمتم و در گوشم با لحن چندشناکی گفت:
- گور من حالاحالا هم گمشدنی نیست خوشگلم! برای مدتی زیادی هستم در خدمتت. درضمن...
صداش رو آرومتر کرد و زمزمه مانند گفت:
- فکر کنم دو*ست پسـ*ـرت امشب دپرس باشه و نتونه خستگی مهمونی رو اونجوری که باید از تنت در بیاره. اگه بخوای من در خدمتتم عسل! با بهترین و به روزترین ورژن این کار...
romangram.com | @romangram_com