#ایسکا_پارت_179

لبخند کج و جذابی گوشه‌ی لب امید نقش بست و با لحن مردونه و دل‌نشینی گفت:

- مگه میشه از تو دل‌زده بشم؟ تا ابد باید منو کنار خودت تحمل کنی!

دلم لرزید و حتی می‌دونم که با شنیدن جمله‌ی آخرش چشمام برق خاصی زد.

خنده‌ی کوتاهی کردم و مبل رو دور زدم. بدون اینکه به مسیح توجهی بکنم، سمت امید رفتم، با ناز و خرامان‌خرمان.

در همون حین گفتم:

- عزیزم تو اگه این زبون چرب و نرم رو نداشتی چی‌کار می‌کردی؟!

و روی دسته‌ی مبلش نشستم. نگاه مسخ‎‌کننده‌ی امید هنوز بهم بود، با همون لبخند مردونه و مغرور.

با حرفی که زد، قلبم تو پاچه‌م افتاد.

- باز هم تو رو انتخاب می‌کردم!

توی دلم گفتم «خدایا شکرت!» این بازی بیشتر از اون که عذابم بده، فعلاً داره کیلوکیلو حال به درونم سرازیر می‌کنه.

لبخند نمکینی روی لبام جا خوش کرد و مستقیم به اون قیرهای سوزان خیره شدم. با لحن عاشقونه‌ای کنار گوشش زمزمه کردم:

- جواب این حرفتو آخر شب بهت میدم عزیزم.

لبخند کجش عمیق‌تر شد و نگاهش رو دوخت به مسیحی که روی ما زوم کرده بود. البته حق داشت کمی تعجب کنه؛ چون که نیاز مغرور و یخی رو تا حالا این‌قدر نرم و رمانتیک ندیده بود.

دوست نداشتم چشمام به نگاه هـ*ـرزش بیفته؛ اما مجبور بودم. یه نگاه به نیم‌رخ جذاب امید کردم و کم‌کم گردنم رو به‌سمت روبه‌رو چرخوندم، جایی که اون مسیح بی‌شرف نشسته بود.

کت‌وشلوار روشن و موهای روغن‌زده‌ش، ازش یه مرد نیمه جذاب ساخته بودن؛ اما خدایی به امید و محمدی که توی این سالن ناخواسته داشتن دلبری می‌کردن، نمی‌رسید.

به خدا که این دوتا یه چیز دیگه بودن. اکثر مردای این مجلس سعی کرده بودن که به خودشون خیلی برسن. خدایی شیک‌پوش هم بودن؛ اما مگه میشه قیافه رو کاری کرد؟

مثل خود این مسیح قیافه‌ی جذاب و زیبایی نداشت؛ اما سعی کرده بود با شیک و تمیزبودن خودشو موجه نشون بده؛ اما امید و محمد علاوه‌بر تیپ و هیکل عالی، قیافه‌های خیلی جذاب و خاصی داشتن. توی این مهمونی هنوز نتونسته بودم مانندشون رو پیدا کنم.

نگاه مسیح مثل دستگاه اسکن از سرتاپام رو می‌کاوید و روی لبش لبخند مسخره‌ای خودنمایی می‌کرد.

مرتیکه کثـ*ـافت یه جوری هیکل منو زیرنظر گرفته که انگار من عـریـ*ـان مادرزاد جلوش اومدم. خوب شد به حرف امید گوش کردم و یه کت پوشیدم؛ وگرنه معلوم نبود الان چه بلایی سر این حیوون می‌آورد.

با دستی که دور کمـرم حلـ*ـقه شد، به خودم اومدم و به امید نگاه کردم. چشماش هنوز به اون آشغال بود، منتها با چاشنی یه اخم غلیظ.


romangram.com | @romangram_com