#ایسکا_پارت_153

- امروز یه مزاحم برام دردسر درست کرد و باعث شد که الانم من مزاحم تو بشم!

نیم‌نگاهی بهم انداخت و پوزخند زد. ثریا با همون لحن مهربونش گفت:

- نه بابا مزاحمت چیه! من بیدار بودم. از دیشب تا حالا سر یه تابلوام. می‌خوام تمومش کنم که امروز بیارمش نمایشگاه. خیلی دلم می‌خواد نظرتو راجع بهش بدونم.

- دقیقاً منم درمورد نمایشگاه باهات تماس گرفتم.

- چیزی شده؟

- راستش ممکنه برای مدت زیادی من شیراز نباشم. الانم دارم میرم تهران. ازت می‌خوام که حواست به‌ اوضاع باشه. خودمم از راه دور همه‌چیزو کنترل می‌کنم، می‌دونم که اگه همه‌چیز بیفته روی دوش تو خیلی خسته میشی!

- مشکلی پیش اومده که داری میری تهران؟ کمکی از دست من بر میاد؟

- مشکل خاصی نیست. ممنون بابت نگرانیت. تو فقط حواست به نمایشگاه و سالن باشه. قول میدم که حسابی از خجالتت در بیام و جبران کنم.

- وظیفه‌ست خانومی، شما فقط امر کن! تو باعث شدی که تو این نمایشگاه کارای من دیده بشه و بتونم اسم و رسمی برای خودم پیدا کنم. حالا این منم که باید جبران محبتای بی‌دریغتو بکنم. نگران وضع اینجا نباش که چهار چشمی مواظب همه‌چیز هستم.

- تو لیاقتشو داشتی من فقط بهت امکانات دادم تا بتونی استعداد خودتو بروز بدی. هر چی داری از خودت داری. بازم ممنونم! در ضمن، جریان محمود رو یادت نره. حواست بهش باشه. پسر خجالتی و خوبیه. نذار زیاد کار کنه و حقوقش رو سر وقت واریز کن تو حساب مادرش.

- خیالت تخت. حواسم به محمودم هست.

ازش خداحافظی کردم. خب اینم از این! حالا باید سراغ دکتر آقا غلام برم. باید باهاش هماهنگ کنم که نیستم و اگه مشکلی پیش اومد حتماً باهام تماس بگیره تا خودمو شیراز برسونم؛ اما بهتر بود که دو-سه ساعت دیگه بهش زنگ بزنم. این یکی مثل ثریا مهربون نیست یهو می‌زنه از پشت تلفن لت و پارم می‌کنه!

- محمود دیگه کیه؟

بهش نگاه کردم. قشنگ معلوم بود داره از فضولی می‌ترکه‌ها؛ اما به‌زور داره خودش رو خونسرد نشون میده! نیشخندی زدم و دوباره به جاده خیره شدم، با لحن خیلی تخسی گفتم:

- یه دوست!

نفسشو محکم فوت کرد بیرون. هنوز سعی می‌کرد که آروم باشه. لبخند کجی زد و دستاش رو محکم‌تر دور فرمون قفل کرد.

- معلومه خیلی هم عزیزه که مرتب سفارششو می‌کردی!

دستامو به سـینه زدم و با همون لحن کشدار گفتم:

- اوهوم. خیلی عزیزه!

- مثل آدم جواب منو بده! این محمود لعنتی کیه؟!


romangram.com | @romangram_com