#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_155
- تورو خدا.تو رو خدا بیا.به خدا به حرف هردوتون گوش میدم! اگه بیای خوب میشم! امتحانی.
پیشانی اش را میب*و*سم:
- اگر دوسم داری باید قول بدی بدون حضورم خوب باشی.هوم؟
بغض میکند:
- خیلی بدی!
و من میدانم چقدر بدم! صورتش را برمیگرداند.دست به س*ی*ن*ه بغ میکند:
-اصن هیچ کسی به حرفِ من گوش نمیده! هیچکی.از این دخترم که میخواد بیاد اصن خوشم نمیاد!
قلبم هری میریزد.با احتیاط میپرسم:
- کدوم دخترِ؟
جواب نمیدهد:
- رادین جان! کدوم دختره؟ هان؟
نگاهم میکند:
- اگر بیای بهت میگم!
عصبی ام میکند:
- رادین دیوونم نکن بگو کدوم دختر؟
لب برمیچیند:
- ساره میخواد بیاد یه کم پیشمون بمونه! میخواد اینجا درس بخونه! همونجایی که بابا تنها بود باهاشون زندگی میکرد. بابا گفت بهت نگم.حالا خوبه حرفاشو نگم؟ آره خوبه؟
لبهای کویری ام را بهم میزنم. با حرص بلند میشود و رو به رویم میایستد:
- منو ببر خونمون! دیگم نمیام اینجا!
دامنم را چنگ میزنم. رهام مرد قبولِ یک دخترِ نامحرم نیست! زندگی کند؟ حتی اگر یک مدت باشد! در این یک مدت من دوبار زمین میخورم، سه بار میشکنم و هزار بار میمیرم!
چشمانم را روی هم میگذارم”رهام! فقط از خدا میخوام برای تحریک من کارِ احمقانه ای نکنی.نکن”
romangram.com | @romangram_com