#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_185
- آره اونم بهتره. یغما اومد دنبالش رفتن بیرون!
میخندد:
- ایبابا امان از گلوی گیرهای آقا یغما این بچه هم بهواسطه تو به یه نوایی می رسه!
- هـــستی!
- چیه مگه دروغ میگم؟ خب دوست داره هی فرتوفرت با بهانه و بی بهانه بیاد اونجا!
- من دیگه یه دختر هجدهساله بچه نیستم که به خاطر توجهش دلم ضعف بره!
بغضم میگیرد:
- من یه بار دلم رفته، دیگه برگشتنی نیست!
معترض میشود:
- نگار… جونه هستی اینقدر تلخ نشو!
بغضم را قورت میدهم!
- نمیتونم بیتفاوت باشم! نمیشه!
سکوت میکند، صدای نفسهایش آرامش بخش است.
- هستی… خوابام آشفته است… به خدا که کامل و درستوحسابی خواب به چشمام نمیاد…
- «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ. سُبْحَانَ اللهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَاللهُ أَكْبَرُ. ولاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ»
قبل از خواب سه بار بخون! باشه؟
- حتما!
میخندد:
- البته اگر واجب رو انجام ندی که م*س*تحبش…
romangram.com | @romangram_com