#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_198



نگاهم نميكرد دل توى دلم نبود آن طور كه كتفش را محكم فشار ميداد ميدانستم درد دارد سكوتش را شكست:

_ اومدن توى اون مهمونى اول از همه به تو آسيب ميزد و من اينو نميخواستم چون ممكنه خودم تو گوشت هم بزنم اما اگه كسى تو بهت بگه مطمئنم زنده نميزارمش

_ كى قراره آخه به من حرفى بزنه؟

_ تو جواب منو بده اول . قراره تا چرخ روزگار طبق ميلت نچرخيد راه بيوفتى تو خيابون و سيگار بكشى؟

_ نه ديگه نه رئيس

_اينقدر به من نگو رئيس



طعم معين شنيدن به مزاجش خوش آمده بود...



_ قول ميدم حالا ميبخشى؟

_ نه به اين زودى فقط ميتونم بهت تخفيف بدم

_ باشه قبول فقط ١ چيزى بگم

_ ميشنوم؟

_ آقاى دكتر دواى درد كتف چپ چيه؟

چشم هايش را ريز كرد و گفت:

_ ١ اعصاب راحت

_ چه طورى راحت ميشه آخه؟ زيادى سخت ميگيره تازه فكر كنم البته فكر كنما دكترا همه با سيگار مخالفن مخصوصا متخصصاى قلب


romangram.com | @romangram_com