#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_188
_ رئيس بيا
معين عجيب شده بود نگاهش غم داشت با ذوق دستش را كشيدم و به اتاقش بردم
_ ببين اينا رو آماده كردم زود حاضر شو موهاتم همه رو بده بالا بريم
خيره نگاهم كرد نزديكم شد سرم را ميان دستانش گرفت:
_ منو ببخش
_ چيو؟ كمربندو؟ يادم ننداز ديگه
_ يلدا درست نيست تو امشب بياى
شكستم خرد شدم ...
_ قول ميدم يه تولد ٣ نفره باهم بگيريم اصلا بعدا با هم كيش هم ميريم
هيچ نگفتم چانه ام از شدت بغض ميلرزيد...
سرم را از ميان دستانش بيرون كشيدم و سمت اتاقم دويدم و در را از پشت قفل كردم به در چند ضربه زد و سعى كرد آرامم كند:
_ بايد زودتر بهت ميگفتم يلدا بيا بيرون باهم حرف بزنيم اين طورى نكن
سكوت كرده بودم
_ يلدا با شمام دختر خوشگلم بيا بيرون
جيغ زدم
romangram.com | @romangram_com