#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_143
-تو دماغت که نکردی
-چرا ولی فقط یکبار
با صدای بلند خندید
-ای جونم که دختر بی افاده و باحال عین تو دیگه پیدا نمیشه میزاری دهنم خودت؟
- وا عماد مگه چلاغ شدی؟
-گشنمه دستامم وقت نکردم بشورم لطفا
با جان دل پذیرفتم لقمه لقمه در دهانش گذاشتم یا چنگال را گاز میگرفت یا روی دستم را .
او میخورد و من جان میگرفتم مثل حس غذا دادن مادر به فرزند یا حسی از همان جنس...
غرق پاکی های رفاقت بینمان بودیم که با صدای چند ضربه به شیشه ماشین به خود آمدیم...
با ديدن لباس فرم مامور باز آن اتفاق لعنتى در ذهنم مرور شد عماد خيلى ريلكس شيشه ماشين را پايين كشيد: _ بله؟
مامور كه لهجه غليظ آذرى داشت با لحن تندى گفت:
_ شما خونه زندگى نداريد كثافت كارياتونو آوردين توى ملا عام ؟؟! خجالت نميكشين؟
در آنى عماد از ماشين پياده شد
_ اين چه طرز حرف زدنه آقا ؟ مثلا تو نماينده قانونى
مامور ضربه اى به سينه عماد زد و گفت:
_ بچه پولدار بابات اين ماشينو انداخته زير پات واسه همين كثافت كاريا ديگه خانم چه نسبتى باهات داره؟
romangram.com | @romangram_com