#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_192


سورن – حالا چرا غذا نمی خوری؟ اعتصاب غذا کردی مسخره؟!

- من همش یه وعده ست که غذا نخوردم!

سورن – دیشب شام خوردی؟

- خب نه.

سورن – پس سه وعده ست که غذا نخوردی!

- اولا که من هیچ وقت صبحونه نمی خورم، پس میشه دو وعده.در ثانی هیچ کس با دو سه وعده غذا نخوردن نمرده! بعدم تو فکر می کنی من عمدا غذا نمی خورم؟!

سورن – دقیقا همین فکرو می کنم! من تو رو بزرگت کردم.الان تو حکم بچه ی منو داری.

- چرت و پرت نگو.هر وقت گشنم بشه خودم میرم می خورم.بدم میاد مثه دختر بچه ها باهام رفتار بشه!

سورن – لیاقت نداری دیگه.الان خیلی ها آرزوشونه که من بهشون توجه کنم!

چند ثانیه خندید و یهو گفت : راستی امروز صالحی می خواست بیاد عیادتت.

- بهش گفتی من مریضم؟

سورن – نه گفتم با ماشین من تصادف کردی.البته گفتم که خودمم باهات بودم.اونم گیر داده بود بیاد ببینتت.بهش گفتم فردا خودت میای دفتر.

- من دیگه دفتر نمیرم.


romangram.com | @romangram_com