#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_79

-ميخوام استئفا نامه مو بدم به تو ...

بده به رايان ...

در مورد تصويه حساب هم بهش بگو که چيزي نميخوام هرچي که مونده فداي سر بچه هاي شرکت ..

فقط وسايلمو برام بيار ...دور و اطراف ميزم خرت و پرت زياده همشو بذار توي کارتون و برام بيارشون ....

با دهاني باز خيره نگاهم ميکنه ...

وقتي از شوک در مياد با خنگي پشت کلشو ميخارونه دور و اطرافو نگاه ميکنه و ميگه :

-دوربين مخفيه ؟

از اين که حرفها مو جدي نگرفته اخمام توي هم ميره با لحني که سعي ميکردم با اون حال خرابم محکم باشه ميگم :

-جدي گفتم پوريا ...اگه نميتوني انجامش بدي به سحر يا الهه بگم ...

اول خواستم به تو بگم چون حوصله سيم جيم کردن اونارو نداشتم ...

ولي اگه سختته ميتوني انجام ندي

خيره نگاهم ميکنه و ميگه :

-چرا ؟مگه چيکار کردي که جرئت نميکني پاتو توي شرکت بذازي .

با حرفش آتيشم ميزنه ...باور اينکه من آدم بده داستان باشم انقدر آسونه ولي کسي حتي به رايان شک هم نميکنه ...چرا ؟

انقدر بازيگر ماهريه که هيچ کس احتمال اينو هم نميده که ممکنه خطايي ازش سر بزنه ؟

البته اگه بشه اسم کارشو خطا بذاري

زبون باز ميکنم و ميگم :

-من کاري نکردم .

اگه ميگم تو برام انجام بده چون نميخوام چشمام توي چشماش بيوفته .

romangram.com | @romangram_com