#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_74


که اگه بگيره ديگه هيچي ازشون باقي نميمونه .

درست مثل من که ذره اي ازم باقي نمونده ...

نه از شيطنتام ...

نه از قلب تيکه پارم

و نه از خودم ...

با صداي طاها نگاهمو از ديوار روبروم ميگيرم و بهش خيره ميشم.

از سردي چشمام متعجب ميشه ميخواد چيزي بگه که با لحن محکم و در عين حال گرفته اي ميگم :

-من خوبم .

ميخوام تنها باشم .لطفا !

با اعتراض ميگه :

-همه نگرانتن .

منتظرن تا تو به هوش بياي و ببيننت خواهش ميکنم چند دقيقه تحمل کن بذار صداشون کنم.

خيره نگاهش ميکنم .

تويه اين لحظه آخرين چيزي که ميخواستم ملاقات کننده بود .

اما ظاهرا چاره نداشتم .

رومو برگردوندم و از پنجره بيرونو نگاه کردم ...در همون حال گفتم :

-بگو بيان داخل !

چيزي نميگه .


romangram.com | @romangram_com