#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_268
رايان:جدا؟
سارا:آره نکنه شک داري ؟
رايان:اگه يه ذره ازت بچشم شکم برطرف ميشه ..
سارا: رايااان .... خيلي بي حيايي .
رايان : چيزي نگفتم که .
سارا:نه توروخدا بيا يه چيزيم بگو .
رايان: ميگم چطوره بريم اتاقمون بعد مفصل راجع مزه ها صحبت کنيم ؟
سارا: اگه برام اون خرس بزرگه که ديشب ديديم و بخري باهات تو يه اتاق ميمونم .
رايان: خرس ؟ خرس ميخواي چيکار ؟
سارا:ميخوام شب ها بگيرمش بغلم بخوابم .
رايان : تا من هستم جک و جونور ميخواي چيکار ؟
سارا:عه خوب دلم از اين خرس گنده هاي پشمالو ميخواد .مگه تو خرسي ؟
رايان: هي من هيچي نميگم .
سارا:اگه بگي صد تا خرسم که برام بخري من باهات نميام تو يه اتاق .
رايان : باشه نيا ...
ريلکس ميگم :
-نميام ...
لبخند محوي ميزنه و به سمتم مياد و با يه حرکت بلندم ميکنه
romangram.com | @romangram_com