#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_218
صداش بلند ميشه .بي رمق ،خسته ...غمگين ..
-سارا !
چشمامو ميبندم .
صورتم از اشک خيس ميشه .
بايد جلوي خودمو ميگرفتم تا مبادا بگم جان سارا ؟
-ميخوام ببينمت سارا .
خواهش ميکنم .
جلوي در خونتونم .بيا بيرون .
هق هقمو توي گلوم خفه ميکنم و علارقم ميلم ميگم :
-از اينجا برو رايان !
کلافه و درمونده با صداي ناله مانندي ميگه:
-ميخوام .
ميخوام برم .
ميخوام وجودمو از زندگيت پاک کنم تا با ديدن من عذاب نکشي
اما نميشه .
قلبم بهم اين اجازه رو نميده .
دلتنگتم .خيلي دلتنگتم .
خواهش ميکنم بيا !
romangram.com | @romangram_com