#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_177
اونم سرشو ميگيره پايين تر و با اخم ريزي تک تک اجزاي صورتمو از نظر ميگذرونه
با صدايي که سعي ميکنم محکم باشه ميگم:
-حرفمو که نبايد دوباره تکرار کنم ؟من اومدم استئفا بدم .
انگار اصلا حرفمو نميشنوه .
با اينکه اخم داره اما نميتونه نگرانيه چهره اشو پنهون کنه .
صداي بمش بلند ميشه:
-بهتر شدي ؟
قلبم توي سينه بي قراري ميکنه .
نگرانم شده ؟
احمق نشو سارا اون به حال و روزه فلاکت بارت ترحم ميکنه .
اخمامو بيشتر از قبل توي هم ميکشم .
يه قدم ميرم عقب و ميگم :
-فکر نميکنم به شما ربطي داشته باشه
کلافه ميشه .
دستي لابه لاي موهاش ميکشه .
دوباره فاصله رو کم ميکنه و يه قدم بهم نزديک ميشه.
صداي بم و جذابش قلبمو بي قرار تر ميکنه
-من نگرانتم .
چشم غره اي به طرفش ميرم و ميگم:
romangram.com | @romangram_com