#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_139

-رايان ؟؟؟

....

-عه رايان با توام ...

...

-قهري باهام کوشول من ؟

رايان: به پرو و پاي من نپيچ و گرنه يه چيزي ميگم ناراحت ميشي

-عه خوب چرا مگه من چيکار کردم ؟

خشمگين نگاهم ميکنه و چيزي نميگه

-ايششش اصلا قهر باش ...حسوده گنده بک ...

خيز برميداره طرفم .

روي ميزش نشسته بودم .

يهويي ميپرم و پا به فرار ميذارم در همون حين با شيطنت ميگم :

-حسودي ديگه . داري از حسادت ميترکي .

از جاش بلند ميشه و با قدمهاي محکم به سمتم مياد .

جسورانه سرجام مي ايستم و توي چشماي عصبانيش زل ميزنم ..

وقتي بهم ميرسه ، دستاي مردونشو دور کمرم حلقه ميکنه .

سرشو نزديک گوشم مياره و با صداي محکم و بمش ميگه :

-تو مال مني ! وقتي مال مني ، حق نداري بپري توي بغل يکي ديگه .

چه پوريا .

romangram.com | @romangram_com