#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_137
نميتونم نگاهش کنم .
عذاب ميکشم وقتي ميچرخم و تموم پاهام نمايان ميشه .
عذاب ميکشم وقتي دست ميثم پاي برهنمو اسير ميکنه .
عذاب ميکشم وقتي پام دور کمرش حلقه ميشه ،
دستش روي اعضاي بدنم ميچرخه و منه احمق فقط عذاب ميکشم
ميدونم قصدي نداره .
اصول رقص سالسا همينه
و منه احمق با اينکه ميدونستم قبول کردم
چيزي به تموم شدن آهنگ نمونده بود ...
دوباره خم ميشم روي دستاي ميثم .
دستشو روي پاي برهنه ام ميذاره و پامو بالا تر ميبره .
سرمو ميبرم عقب که چون دستم دور گردن ميثم بود صورت ميثم کاملا نزديک صورتم ميشه .
دست ديگشو ميبره بالا و از جاي گونم تا روي گردنم امتداد ميده .
همون لحظه
صداي شکستن چيزي به گوشم ميخوره .
نگاهم ناخودآگاه کشيده ميشه سمت رايان .
ليوان شربت توي دستش خورد شده .
تا بيام بفهمم چي به چيه صداي جيغ و دست کر کننده بلند ميشه .
خجالت ميکشم و از ميثم فاصله ميگيرم .
romangram.com | @romangram_com