#حصار_تنهایی_من_پارت_961


- چقدر دلم مي خواد يه بار تو اين وان بخوابم!

خنديدم. آرزو بر جوانان عيب نيست!

- اگه حرف زدن با خودت تموم شده، بيا بيرون، مي خوام حموم کنم.

بلند شدم و گفتم: ببخشيد!

اومدم بيرون. يعني سمعک مي ذاره که حرفامو مي شنوه؟! شايد! کسي چه مي دونه؟!

صبحونه رو حاضر کردم و ساعت هفت بردم بالا. ميزو چيدم. نشست.

نگام کرد و گفت: خفه نمي شي؟!

- بله؟

به روسريم اشاره کرد و گفت: انقدر گرهشو سفت بستي که کل صورتت زده بيرون!

مي گم چرا احساس خفگي مي کنم! نگو بخاطر روسريه! کمي شلش کردم.

گفت: امروز بايد کتمو تموم کني!

- اما شما نه روز ديگه فرصت داريد.

- مي خوام اگه گند زدي، وقت خريد کردن داشته باشم... چرا وايسادي؟ بيا برام لقمه بگير!

romangram.com | @romangram_com