#حصار_تنهایی_من_پارت_854


به مختار نگاه کردم. از خنده اشک تو چشماش جمع شده بود.

گفتم: مختار نگاه کن من سيبيل دارم؟

مختار فقط مي خنديد. يهو داد زدم: مختار نخند! جوابمو بده!

مختار يه گوشه پارک کرد.

اشکاشو با خنده پاک کرد و به صورت نگاه کرد و گفت: نه... مو نداره!

آراد: مختار راستشو بگو! بخاطر اينکه دلش نشکنه اين حرفو نزن!

يهو گوشي مختار زنگ خورد.

گفتم: تو چه لجي با من داري؟! آخه چه هيزم تري به تو فروختم که اينجوري با من رفتار مي کني؟

آراد: حقيقت تلخه، نه! غصه نخور! همه ی گربه ها سيبل دارن!

مختار: آراد يونسه.

جواب داد: الو؟

ديگه ساکت شديم.

- کجا؟

romangram.com | @romangram_com