#حصار_تنهایی_من_پارت_757


گفت: فکر نکنم محبت کردن به عشقم اشکالي داشته باشه!

- لياقتت کلفت منه!

- کلفت تو شرف داره به دختراي اطرافت!

آراد دندوناشو بهم فشرد و رفت بيرون. دستمو از دستش بيرون آوردم.

امير گفت: آيناز خواهش مي کنم! فقط چند هفته!

- فايده اي نداره ... با اين تظاهر الکي فقط اوضاع بدتر مي شه!

- بدتر نمي شه؛ من بهت قول ميدم.

- فقط چند هفته!

با خوشحالي گفت: خوبه... حالا زود شامو براشون ببريم تا نيومدن خودمونو بخورن!

لبخندي زدم و با هم ميز شامو چيديم. چيدن ميز که تموم شد، يکي يکي پيداشون شد جز آبتين و پرهام که يهو پرهام با سر و صدا و خنده از پله اومد پايين و آبتين داد زد:

- مي کشمت پرهام! اونو بده به من!

پرهام: نمي دم، براي خودمه!

آبتين: از چمدون من برش داشتي، ميگي براي منه؟!

romangram.com | @romangram_com