#حصار_تنهایی_من_پارت_675


- کدوم امير علي؟

- پسر عمه آراد.

سر چرخوندم، ديدمش. با مونا رو مبل نشسته و حرف مي زدن. دوتاشونم می خنديدن. معلوم نيست چي بهم مي گن.

به آبتين گفتم: ندا چرا نيومد؟

- اون از جاهاي شلوغ خوشش نمياد!

- آها... ببخشيد با اجازتون!

آبتين: خواهش مي کنم بفرماييد.

برگشتم ديدم آراد با اخم و عصبانيت نگام مي کنه. رفتم به آشپزخونه و دو تا مشت آب خنک به صورتم زدم. صورتمو خشک کردم که آراد اومد تو و با عصبانيت گفت:

- چي بهش مي گفتي؟

- چيز مهمي نبود!

اومد نزديک تر، گفت: واقعا؟ ولي من دلم مي خواد اون چيز غير مهمو بدونم!

- برادرش پليسه... هموني که رفتم پيشش و همه چي رو در مورد تو و بابات گفتم. تو و مختار با يه شناسنامه جعلي و تاييد روانپزشک نذاشتيد گيرتون بندازن.

- ديگه نبينم با مهمونام حرف بزني.

romangram.com | @romangram_com