#حصار_تنهایی_من_پارت_532


- هيچي داداشتون درحال پيگيريه.

- بريم تو؟

- آره بريم. اينجا خيلي سرده!

بلند شدم وگفتم: اينجا خونه ی کدوم داداشته؟

- هيچ کدوم... خونه خودمونه.

نگام کرد: باز آبتين يه چيزي گفت تو باور کردي؟! آخه تو چقدر ساده اي!

- آخه يه جوري حرف مي زنه آدم باورش مي شه!

خنديد و رفتيم تو. نهارو فقط ما دو تا خورديم. بعدش رفتيم به اتاق.

ندا گفت: هنوز دست نخورده مونده.

- خب چرا نموندي همين جا؟

- اين خونه جايي براي من نداشت... دلم نمي خواد آلبوم تلخ گذشتمو ورق بزنم.

- معذرت مي خوام.

- مهم نيست.

romangram.com | @romangram_com