#حصار_تنهایی_من_پارت_364


يکي از موزا رو برداشتم و خوردم.

با خنده گفت: خوب بلدي آدمو منحرف کني! راستي من هنوز نفهميدم تو اينجا چيکار مي کني؟ چه جوری سر از اينجا درآوردي؟ تو که پيش منوچهر کار مي کردي؟

هنوز پاهامو دوست داشتم! دلم نمي خواست آراد اون يکي پامو داغون کنه.

گفتم: مي شه نگم؟

- آره؛ چرا نشه؟!

- يه سوال!

- بپرس!

- تو خريد و فروش مواد مي کني؟

تا حالا پنج تا موز خورده بود. شيشمين موز تو دهنش بود که گفت:

- شما الان به مهندس اين مملکت توهين کرديد!

با خنده گفتم: مهندس مواد فروش ديگه؟

- نخيرم مهندس راست راستکي! بنده يک بار يه غلطي کردم!

با تعجب گفتم: ولي خودت اون روز گفتي اولين بارت نيست مواد مي خري!

romangram.com | @romangram_com